سایه "شور انقلاب" بر اقتصاد
از تشکیل دولت احمدی نژاد قریب به 6 ماه می گذرد . تحولاتی که در این مدت اعم از سیاسی- اقتصادی رخ داده آنقدر وسیع و گسترده است که به طور قطع نمی توان در یک گزارش به آن پرداخت، اما اثرات این تحولات بر جامعه که از بدو تشکیل دولت پدیدار شد موضوعی است که بيان آن خالی از لطف نیست . چرا که هر لحظه از روزهای گذشته یادآور خاطراتی است که از یک جنبه می توان آنها را فقط در دوران اوایل انقلاب مشاهده کرد . از همین رو شاید سخنان احمدی نژاد که می گفت می خواهد شور اولیه انقلاب را در ایران زنده کند ، بی ارتباط با همین تحولات نباشد .
آنهایی که سن اشان از چهل گذشته به خوبی سالهای اولیه انقلاب را به خاطر دارند . در آن دوران شور و شوق انقلابی عملا همه کارگزاران نظام را تحت تاثیر خود قرار داده بود . هر تصمیمی که گرفته می شد دارای دو محور بود : 1- از اهداف انقلاب دور نباشد و 2- مردم محروم و مستضعف چه جایگاهی در این تصمیم گيري دارند . این دو محور اصلی باعث شده بود که کارگزاران نظام بدون توجه به بازتاب بیرونی و درونی تصمیمات خود به سیاست گذاری بپردازند و بدون ترس از تحلیل ها و نقدها همانند افرادی که به اهداف خود ایمان وافر و راسخ دارند ، طی طریق کنند . جنگ تحمیلی و حضور امام (ره) به این اهداف هم هاله معنوی می بخشید و هم سپری بود که تمام تیرهای پر قوت نقدهای قدرتمند را رد و آن ها را بی اثر می کرد. در آن دوران شور انقلابی هر بار گرانی را سبک می کرد . جنگ با همه ابعاد تخریب گرایانه اش برکت شده بود و اقتصاد کوپنی با تمام ابعاد فقرزایی اش نعمت . همه هم شکرگذار انقلاب .
جنگ سال 67 پایان یافت و امام هم یکسال بعد از آن دعوت حق را لبیک گفت . دو هاله وسپر معنوی از میان مردم و کارگزاران نظام رفتند . اکنون مردم مانده بودند و خرابی های 1000 میلیارد دلاری جنگ و مطالبات پرداخت نشده .
مردم علیرغم گذشت 11 سال از پیروزی انقلاب هنوز وعده های انقلاب را فراموش نکرده بودند . درآمدهای نفتی که عمده آن تا آن موقع صرف جنگ شده بود اکنون می بایست به نوعی صرف پرداخت این مطالبات شود . از این رو دولتی می بایست روی کار بیاید که این مطالبات را پرداخت کند و به سازندگی پس از جنگ هم برسد . سازندگی که قاعده های خاص خودش را دارد و اولین قاعده آن کاهش " شور " ( شوري كه لازمه جنگيدن و ادامه انقلاب است ) و جایگزین کردن " شعور " است . چرا که برای ساختن باید از همه نیروها ، بدون در نظر گرفتن عقیده آنها ، و ظرفیت های آنها استفاده کرد . دولت سازندگی هم با این قاعده کار خود را شروع کرد و با دعوت ازهمه اقشار و آحاد به کار پرداخت .
با شروع به کار دولت پنجم جمهوری اسلامی طیف جدیدی از مدیران روی کار آمدند که محور کار آنها حفظ " شور انقلابی" نبود بلکه به دنبال آن بودند که با عقلانیت جدید به حفظ نظام بپردازند . از دید این تکنوکرات های جدید حفظ نظام به " قدرتمند شدن " توان اقتصادی و بالا بردن ظرفیت تولید – که جنگ آنها را نابود کرده بود – و نیز افزایش رفاه مردم بر می گشت . از این رو اگر تا آن موقع شعار " فقر " ، " فخر " و " ارزش" بود و در سینما و تلویزیون پلان های تصویری خانه های ساده و بی غل و غش را نشان می دادند اکنون " رفاه " و " مرفه " بودن به یک " ارزش " تبدیل شده بود .
با این دید جدید الگوی تازه ای وارد عرصه اقتصاد شد که هدف آن بالا بردن سطوح زندگانی مردم خسته از فقر بود . چه این اعتقاد وجود داشت که آنچه تاکنون توزیع می شد ، " توزیع فقر " بود نه " توزیع درآمد " و آنچه که تا کنون طرح می شد " ضد ارزش بودن ثروت " بود نه " ارزش مند بودن ثروت " . لذا با توجه به این موارد و موارد مشابه سیاست جدیدی در عرصه اقتصاد و سیاست شکل گرفت که بر مبنای آن " ثروت " نه فقط مذموم نبود بلکه هر کس که به سراغ آن می رفت فردی بود که در جهت حفظ ارزش های انقلاب و دستاوردهای آن حرکت می کرد . جابجا شدن این ارزش ها همراه با شکاف طبقاتی جامعه و کشور را با دو فضای دو قطبی " ارزش مداری انقلاب " – " حفظ نظام " و " فقر" – " غنا" ، فضایی که عملا تا پایان دولت هشتم وجود داشت . در فضای اول ما شاهد رودرو بودن " بسیج " و کارگزاران " و در فضای دوم شاهد تقابل " محرومان " و " وابستگان به دولت " بودیم .
در ان رودرویها و تقابل ها هرچه که بود ، اقتصاد کشور توانست خودش را به ارتقایی که هرچند در خور شایسته اش نبود برساند . در آن مدت علیرغم فشارهای خارجی تحولات گوناگونی در اقتصاد ایران روی داد . بورس اوراق بهادار راه اندازی شد ، بخش خصوصی فعالتر شد ، منابع نفتی و گازی توسعه یافتند ، سرمایه گذاری داخلی و خارجی رو آمدند ، صنایع پتروشیمی کشور نه فقط مواد اولیه داخلی را تامین می کردند بلکه بازارهای صادراتی هم پیدا کردند . اما این شایستگی باز هم نتوانست باعث کاهش رودرویی و تقابل بین این دو قطب شوند . زیرا سازندگی در بطن خود فشارهایی را هم بر جامعه وارد می کرد . منابعی که می بایست بخش عمده ای از آن صرف بهبود وضعیت زندگی مردم شود در هزینه کردن ساخت پالایشگاهها ، سدها و نیروگاهها بکار گرفته شد . خروج بخش مهمی از این منابع که تامین بخشی از آن در قالب سیاست تعدیل از جیب مردم صورت می گرفت فشارهایی را بر اقشار اسیب پذیر جامعه وارد می کرد و نرخ تورم را هم بالا می برد . اتفاقات و سیاست های ناسنجیده مانند گرفتن وام های کوتاه مدت از خارج که در آن سالها روی داد تیغ نقد را بران تر و تیزتر کرد .
لذا در این میان برگ برنده در دست کسانی بود که وضعیت موجود را نه فقط نقد کنند بلکه راه هم نشان دهند راهی که انتهای آن حداقل برای از دست دادگان ارزش های انقلاب و فقرا راه به روشنایی برد . این روشنایی از نگاه " بسیج " و "فقرا" بازگشت به سالهای اولیه انقلاب بود .
حادثه ای که در تیرماه امسال رخ داد در از آن دو نگاه همان " روشنایی " بود . زیرا از یک سو نوید بازگشت به حال و هوای سالهای اولیه انقلاب و از سوی دیگر وعده درامدهای نفتی را بر سر سفره های مستضعفین داده شده بود . اما این اتفاق بدون پیامد هم نبوده است .
بازگشت به سالهای اولیه انقلاب سبب شد مدیرانی که تاکنون بدون در نظر گرفتن ارزشهای انقلاب و همچنین مردم مستضعف ، دو محوری که از اصول سیاست گذاری در سالهای اولیه انقلاب بود ، به سیاست گذاری می پرداختند کنار گذاشته شوند و به جای آنها مدیرانی بیایند که به این دو محور اعتقاد داشته باشند . اتخاذ این شیوه انتخابی مدیران به اضافه تعامل جدیدی که بر سیاست های خارجی حاکم شد عرصه اقتصادی کشور را هم تحت تاثیر قرار داد ، تاثیری که می توان آنها را در شاخص هاي موثر اقتصادي که برخاسته از بازتاب نظرات سرمایه گذاران و مردم است مشاهده کرد .
دو تا از اين شاخص ها قیمت سکه بهار آزادی و شاخص کل قیمت سهام بازار بورس اوراق بهادار کشور است . در اول شهریورماه قیمت هر قطعه سکه بهار آزادی 97 هزار تومان و شاخص کل قیمت سهام 10752 واحد بود . قیمت سکه در اول مهرماه به 101 هزار تومان و شاخص کل قیمت سهام به 10411 واحد رسید .
با ادامه بحث اسراییل و چالش هایی که متعاقب آن به وجود آمد شاخص کل قیمت سهام به 10031 واحد کاهش و قیمت سکه بهار آزادی به 102 هزار تومان افزایش یافت . بحث هلوکاست نیز در ادامه این نوسانات بی تاثیر نبود بطوریکه قیمت سکه را به 106 هزار تومان و شاخص قیمت سهام را به 9788 واحد رساند .اما شاید موثرترین اتفاقی که بر بازار این دو شاخص افتاد بحث هسته ای ایران بود . بحث هسته ای ایران که از اواخر آذرماه شدت گرفت قیمت سکه بهار آزادی را در اول دیماه به 111 هزار تومان رساند . شاخص در این روز 10304 واحد بود که علت آن را باید در تغییرات مدیریت بورس و حمایت کردن شرکتهای سرمایه گذاری بانکها از بازار جست نه در سازوکار بازار چرا که اگر غیر ازاین بود شاخص در اول بهمن ماه به 10107 واحد سقوط نمی کرد و قیمت سکه طلا هم به 123 هزار تومان نمی رسید . در بيستم اسفندماه قیمت سکه طلا به 138 هزار تومان و شاخص کل قیمت سهام هم به زیر 10 هزار واحد افتاد و به 9827 واحد رسید .
اکنون در میان کارگزاران نظام شور و حال اوایل انقلاب است و کارگزاران هم به دنبال ساده زیستی و رفتاری دولت شهید رجایی هستند . اکنون دولت به دنبال جانشین کردن ارزش های انقلاب است و تمام هم و غم خود را معطوف به حمایت از مردم محروم کرده است . دولت و اعضای آن به نقاطی سفر می کنند که تاکنون هیچ مدیرارشدی پای خود را به انجا نگذاشته است چه به رسد به وزیر ویا رییس جمهور . این سفرها اگر بازتابی در اقتصاد کشور نداشته باشد اما در میان مردم نافذ است ولی آنچه که تحولات کشور را رقم می زند و آن را به منصه عمل می رساند "سرمایه" است . این آن واژه ای است که آینده ایران را رقم می زند .