تبليغاتX
گلبانگ - واقعیت گرایی مارکس(2)
اقتصاد سیاسی
خبرنگار اين روزنامه در مقدمه مصاحبه به مسؤولان روزنامه نوشته است كه شما از من خواسته بوديد تا درباره « جامعه بين الملل» چيزهايي را پيدا كنم. من اين كار را انجام دادم و فردي را پيدا كردم كه روح هدايت كننده «جامعه بين الملل» است.دكتر كارل ماركس ، داراي دكتراي فلسفه واهل آلمان است . با يك دانش وسيع كه از مشاهدات زندگي در اقصي نقاط دنيا و كتابها استخراج كرده است . من مطمئنم كه او به مفهوم واقعي كلمه هرگز يك «كارگر» نبوده است. حواشي و ظواهر نشان مي دهد كه او يك مرد مرفه طبقه متوسط است . اتاق پذيرايي كه شب مصاحبه به آن راهنمايي شدم براي يك دلال سهامي درست شده بود كه بهره اش را برده بود و حالا به دنبال خوشبختي اش است . اين يك اتاق راحت با امكانات آسان است ، اما چيزي را كه مشخصه مالكش باشد درآن وجود ندارد. يك تصوير زيبا از منظره رودخانه راين برروي ميز وجود دارد كه به نوعي تداعي كننده «مليت » ماركس است. يك لحظه بوي نفت به مشامم خورد، وقتي جست وجو كردم متوجه شدم اين بو،بوي گل هاي رز بود. با خيال راحت به صندلي ام تكيه دادم وبا نگراني منتظر وضعيت بدتر ازاين شدم.
او (ماركس) وارد شد و با گرمي با من برخورد كرد و ما چهره به چهره روبروي هم نشستيم. بله، من با طلايه دار انقلاب، با بنيانگذار حقيقي و روح هدايت كننده «جامعه بين الملل » با نويسنده اي كه گفته است «سرمايه» مال كارگر است ، رو در رو نشسته ام و صحبت مي كنم.
مستقيم سربحث رفتم. گفتم به نظر مي آيد آگاهي جهان نسبت به « جامعه بين الملل» شفاف نيست ، از آن خيلي متنفر است ، اما قادر نيست كه بطور واضح بگويد نسبت به چه چيز آن تنفر دارد. برخي كه بيشتر به عمق اين تنفر رفته اند اظهار مي كنند كه آنها (جامعه بين الملل ) يك شكل پيامبرگونه به خود گرفته اند، نيمي از چهره آنها دوستدار لبخند كارگر است ونيمي ديگر به دنبال توطئه مرگبار هستند. آيا مي شود اين افسانه را براي ما روشن كنيد؟»
پروفسور خنديد ، با صدايي نه چندان بلند. او شروع به جواب دادن كرد : «آقاي عزيز هيچ افسانه اي نيست كه خواسته باشيم آن را روشن كنيم ، مگر حماقت آن گروه از انسانهايي كه بطور مداوم اين حقيقت را كه «جامعه » يك جامعه مردمي است وحاضر نيستند كاملترين گزارشهاي پيشرفت «جامعه» را بخوانند منكر مي شوند. شايد شما با يك پني مقررات و قوانين ما را بخريد . اما حاضر نيستيد يك شيلينگ براي خريد جزوه هايي كه اطلاعات كاملي راجع به ما به شما مي دهد خرج كنيد.
خبرنگار : تقريباً… بله، شايد اين چنين باشد. بگذاريدكاملاً با شما صريح باشم و موارد مطرح شده با شما را در معرض يك ناظربيروني قرار دهم ، اين ادعاي كلي شما از بي ارزش بودن (حرف مخالفان) بايد چيزي فراتر از ناديده گرفتن خواسته هاي بيشمار بيمارگونه باشد. مصر هستم كه اين سؤال را حتي با اينكه شما به من گفته ايد بپرسم كه «جامعه بين الملل » چيست؟
دكتر ماركس : شما فقط به افرادي كه آن راتشكيل مي دهند نگاه كنيد… كارگران .
خبرنگار : بله ، اما سرباز به نمونه سياستمداري كه او را به حركت واداشته نياز ندارد. من برخي از اعضاي شما را مي شناسم ومعتقدم كه آنها توطئه گر نيستند. علاوه براين، يك رازي را كه يك ميليون نفر آن را مي دانند ديگر راز نيست. واميدوارم شما مرا ببخشيد اما چه مي شود اگر اين افراد به جاي آنكه در اختيار افراد صادق ودرستكار باشند ابزاري در دستان يك كله شق قرار گيرند؟
دكتر ماركس : چيزي براي اثبات اين ادعا وجود ندارد.
خبرنگار : آخرين قيام پاريس؟
دكتر ماركس : اول از همه مي خواهم ثابت كنيد كه اين قيام يك توطئه بود. يعني چيزي رخ داده كه تحت تأثير قانونمندي محيطي نبوده، من مي خواهم كه مشاركت «جامعه بين الملل» را دراين توطئه اثبات كنيد.
\خبرنگار؛ حضور بسياري از اعضاي «جامعه» كه در بدنه كمون (پاريس) بودند.
*دكتر ماركس: پس در اين صورت، اين توطئه هم از جانب فراماسونها هم بوده است، چرا كه به صورت فردي در كار شريك بودند و تعداد آنها هم كم نبود. در واقع اگر پاپ هم كل قيام را به حساب خودشان بنويسند هيچ تعجب نمي كنم. اما سعي كنيد نمونه ديگري بياوريد. قيام پاريس توسط كارگران پاريس شكل گرفت. تواناترين كارگران بايد رهبري قيام و اداره آن را در دست گرفته باشند و علي القاعده تواناترين كارگران هم عضو «جامعه بين الملل» هستند. با اين حال «جامعه» به هيچ وجه مسؤول اعمال آنهانيست.
\خبرنگار: اما دنيا طور ديگري به آن نگاه مي كند. مردم از دستورالعمل هاي مخفي صادره از لندن وحتي اهداي پول حرف مي زنند. آيا واقعاً اين را تأييد نمي كنيدكه باز بودن بيش از حد و اندازه اقدامات «جامعه» باعث شده كه پنهانكاريهاي ارتباطاتي آن مخفي نماند؟
*دكتر ماركس: كدام انجمن شكل گرفته اي توانسته بدون آژانس هاي خصوصي وعمومي كار خود را انجام دهد؟ اما، صحبت از دستورات مخفي از لندن كاملاً به منظور گمراه كردن طبيعت « بين الملل » است. اين امر(صدور دستور مخفي) مستلزم تشكيل يك دولت متمركز «بين الملل» است، در حالي كه شكل واقعي (بين الملل) به گونه اي طراحي شده است كه انرژي محلي بزرگترين بازي را ايفا كند و در عين حال مستقل باشد. در حقيقت، «بين المل» به هيچ وجه يك دولت مناسبي براي طبقه كارگر نيست. آن ضامن اتحاديه است تا نيروي كنترل كننده.
\خبرنگار: اتحاديه به چه منظوري؟
*دكتر ماركس: رهايي اقتصادي طبقه كارگر با فتح قدرت سياسي. استفاده از آن قدرت سياسي براي تحقق اهداف اجتماعي. بنابراين لازم است كه اهداف ما آنقدر جامع باشد كه هر شكل از فعاليت طبقه كارگر را در بربگيرد. براي اينكه آنها را مطابق يك مشخصه ويژه بسازيد، لازم است كه آنها را با نيازهاي يك بخش تطبيق دهيد. يك ملت از كارگران، آن هم به تنهايي. اما چگونه از تمامي انسانها مي توان پرسيد تا خود را با اهداف تعداد اندكي يكسان كنند؟ براي انجام چنين كاري، «جامعه» بايد تاوان عنوانش را به «بين الملل» بدهد. «جامعه» شكل جنبش هاي سياسي را ديكته نمي كند. آن، فقط پايان جنبش ها را مشخص مي كند. «جامعه بين الملل» شبكه اي از جوامع به هم پيوسته است كه در سراسر دنياي كارگري گسترده است. در هر بخش از دنيا، برخي از جنبه هاي ويژه، مشكل خودش را نشان مي دهد و كارگران آنجا آن مشكل را به شيوه خودشان بررسي مي كنند. تركيب كارگران نيوكاسل در بارسلونا باهم فرق مي كند همچنانكه اين تركيب كارگران در لندن و در برلين يكسان نيست. براي مثال در انگلستان راه نشان دادن قدرت سياسي براي طبقه كارگر باز است. در جايي كه اعتراض مسالمت آميز مطمئن تر و سريع تر جواب مي دهد، قيام و شورش ديوانگي است. در فرانسه، صدها قوانين سركوب و يك تضاد مرگبار بين طبقات وجود دارد كه به نظر مي آيد راه حل قهر آميز، جنگ اجتماعي را لازم مي سازد. انتخابهاي آن راه حل، وظيفه طبقات كارگري آن كشور است. «بين الملل» در اين موضوعات (انتخاب راه حل) دخالت نمي كند و شديداً هم بر آن توصيه شده است. اما از هر جنبش هواداري مي كند و در محدوده قوانين خودش به آن كمك مي كند.
 
خبرنگار: ماهيت كمكها چگونه است؟
دكتر ماركس: اجازه دهيد كه يك مثال بزنم، يكي از عمومي ترين شكلهاي جنبش آزاديخواهي، اعتصاب است. در گذشته، زماني كه در يك كشور اعتصابي رخ مي داد، اين اعتصابات با واردكردن نيروهاي كار از ديگر نقاط كشور شكست مي خورد. «بين الملل» تقريباً تمام اين حركتها را متوقف كرده است. «بين الملل» اطلاعات مربوط به اهداف اعتصاب را مي گيرد، اين اطلاعات را بين اعضاي خود كه زماني ديگران از اين تلاش و مبارزه منع مي كردند، پخش مي كند. بنابراين، در پايان فقط بايد روي نيروهاي خودشان حساب بازكنند. در اكثر موارد، اين انسانها به كمكي غير از اين نياز ندارند. (در زمينه كمكهاي مالي) حق عضويت خود آنان، يا ديگر اعضاي انجمن هايي كه به «بين الملل» وابسته اند، كمكهاي مالي آنها را تأمين مي كند، اما فشارها برروي آنها بسيار سنگين است و اعتصاب يكي از آن چيزهايي است كه «جامعه» آن را تصويب كرده و نيازهاي آنها را از صندوق عمومي خود تأمين مي كند. با اين روشها، اعتصاب كارگران سيگارسازي بارسلونا به پيروزي منجر شد. اما «جامعه» تمايلي به اعتصاب ندارد، با اينكه از آن تحت شرايط خاص حمايت مي كند. چرا كه از ديدگاه منفعتي نه تنها نمي توان از اين روش سودي را كسب كرد بلكه به سادگي هم از دست مي رود. اجازه دهيد اين را در يك جمله جمع بندي كنم. طبقه كارگر در ميان افزايش سرمايه فقير باقي مي ماند و در ميان افزايش تجملات خرد مي شود. محروميت مادي آنها همچنانكه موقعيت فيزيكي آنها را نابود مي كند، اخلاق آنها را هم از بين مي برد. آنها نمي توانند براي جبران اين موارد به ديگران تكيه كنند. به همين خاطر ايجاب مي كند كه خود آنها سرنوشت خودشان را در دست گيرند. آنها بايد روابط بين خود و سرمايه گذاران و زمينداران را احيا كنند و اين بدان معني است كه آنها بايد جامعه را دگرگون كنند. اين هدف كلي هر سازمان كارگري شناخته شده است. اتحاديه هاي كارگري و كشاورزي، انجمن هاي دولتي و بازرگاني، توليدهاي تعاوني چيزي نيستند جز ابزاري براي رسيدن به اين هدف، مستحكم كردن روابط بين اين سازمانها وظيفه «جامعه بين الملل» است. نفوذ «جامعه» را در هر كجا مي شود احساس كرد. ديدگاههاي «جامعه» را دو روزنامه در اسپانيا، سه روزنامه در آلمان، به همين تعداد در هلند و اتريش، ۶ روزنامه در بلژيك و ۶ روزنامه در سوئيس گسترش مي دهند.
و شايد در حال حاضر كه من دارم به شما مي گويم كه «بين الملل» چيست ، شما ممكن است در ديدگاه شكل يافته تان آن را باز هم به عنوان توطئه ها در نظر بگيريد.
خبرنگار: آيا ماتزيني، عضوي از جامعه است؟
دكتر ماركس: (باخنده) نه، اگر ما نتوانسته ايم از ايده او (ماتزيني)جلوتر برويم، نشان مي دهد كه پيشرفت خيلي كمي داشته ايم.
خبرنگار: شما مرا متعجب ساختيد. من فكر مي كردم كه او نماينده ديدگاههاي خيلي پيشرفته است.
دكتر ماركس: او نماينده چيزي نيست جز ايده هاي كهنه طبقه متوسط جامعه. ما خواستار هيچ بخشي از طبقه متوسط نيستيم. او همانند پروفسورهاي آلماني كه متأسفانه در اروپا به عنوان رسولان فرهنگي دموكراتيكي آينده مطرح هستند، به عقبه جنبش هاي مدرن سقوط كرده است. شايد آنها پيش از سالهاي ،۱۸۴۸ زماني كه طبقه متوسط آلمان، به مفهوم انگليسي آن، توسعه مناسبي يافته بودند، نماينده جنبش هاي مدرن به حساب مي آمدند. اما اكنون آنها عملاً مر تجع شده اند و پرولتاريا بيش از اين (عنوان) آنها را نمي شناسد.
خبرنگار: اما بعضي مردم آنها را به عنوان عنصرپوزيتويست در سازمان اتان مي بينند.
دكتر ماركس: چنين چيزي نيست. ما در بين خودمان پوزيتويست هايي داريم و ديگران كه خارج از بدنه ما هستند به خوبي آنها كار نمي كنند. اما آنچه كه ما فهميديم، آنها كاري با دولت مردمي ندارند و فقط به دنبال آن هستند كه يك سلسله مراتب مدرن را جايگزين كهنه آن كنند، البته اين هم به ويژگي فسلفه آنها برنمي گردد.
خبرنگار: اما به نظرمي آيد كه رهبران جنبش جديد بين الملل علاوه بر آنكه مجبورند يك انجمن براي خودشان شكل دهند بايد يك فلسفه جديدي هم به وجود آورند.
دكتر ماركس: دقيقاً و به نظر همه سخت مي آيد. براي مثال، اگر ما تاكتيك هايمان را از اقتصاد سياسي «ميل» استخراج كنيم اميدواريم در جنگ امان عليه سرمايه پيروز شويم. او يك جنبه از رابطه بين كار و سرمايه را نشان داد. اميدواريم كه بتوانيم يك جنبه ديگر آن را نشان دهيم.
خبرنگار: و آمريكا؟
دكتر ماركس: در حال حاضر ما نگران فعاليت هايمان در ميان جوامع غربي اروپا هستيم. بسياري از عوامل محيطي كه در اينجا حضور دارند سعي برآن دارند تا مانع ارتباط مشكلات كارگري اينجا و آمريكا شوند. اما اينها به سرعت در حال ناپديد شدن هستند و در آمريكا همانند اروپا طبقه كارگري كه از ساير جامعه مجزا است و از سرمايه جدا شده در حال شكل گيري است.
خبرنگار: به نظرمي آيد كه در اين كشور (انگلستان) بدون استفاده از ابراز خشونت آميز انقلاب، راه حلهاي اميدواركننده اي وجود داشته باشد. سيستم هاي حزبي و مطبوعات، تا زماني كه اقليت به اكثريت تبديل نشده اند، يك علامت اميدواركننده اي است.
دكتر ماركس: من آنچنان كه شما خوش بين هستيد، نيستم.
طبقه متوسط انگلستان نشان داده كه تا زماني كه از انحصار قدرت رأي دادن برخوردار است حاضر به قبول آراي اكثريت است .
اما، به نظر من، لحظه اي كه اين طبقه ببيند قدرت آنها از رأيشان برنمي خيزد. چيزي كه براي آنها بسيار حياتي است، خواهيم ديد كه يك جنگ ارباب ـ برده به راه خواهدافتاد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 17:54  توسط منصور بیطرف  |