این گفته یکی از بزرگان را بخوانید : "من از همین جا اعلام می کنم که هر چه که ممکن است به نام من ثبت شود که با عقیده من جور و همخوان نیست ، تبری می جویم . من همین جا از واژه هایی که در مطالب من " تف " می شود ، تبری می جویم ! "
به قول مولانا " خداوند ما را از علمی که شائبه جهل دارد منزه کند."
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:41  توسط منصور بیطرف
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:18  توسط منصور بیطرف
|
آیا تا به حال به جامعه مطبوعاتی ما دقت کرده اید که تا چه اندازه فشل شده اند و کاربرد اطلاع رسانی خود را از دست داده اند ؟ نمونه اش همین نمایشگاه مطبوعات و میزان بازدید کنندگان آن است که هر سال نسبت به سال قبل تعداد آن کاهش می یابد . اینکه چرا به چنین موقعیتی نزول کرده ایم به ارتباط غیر پویای مطبوعات و مردم برمی گردد . این موضوع گزارش بعدی است که پست خواهد شد .
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:55  توسط منصور بیطرف
|
بيش از يك قرن است كه كارگران جهان روز اول ماه مه را جشن مى گيرند و تجربه مبارزات موفق تاريخى خود را درخصوص به دست آوردن هشت ساعت كار روزانه به رخ همه مى كشند. اين كارگران درحالى اين روز را جشن مى گيرند كه گذر زمان افكار بانيان اين روز تاريخى را نه فقط زير چكش نقد قرار داده بلكه بعد از فروپاشى شوروى - قطب ماركسيسم - معدود كشورهاى دارنده ايدئولوژى «اين بانيان» عملاً در يك فرآيند تاريخى نام آنها را از پيشانى حكومت خود حذف مى كنند و به دنبال آن هستند كه آيندگان آنها را فقط در تاريخ درسى خود بيابند. بانيانى كه داراى دو چهره سياسى و علمى بودند. بسيارى «كارل ماركس» را فقط در «مانيفست» تاريخى اش مى جويند و يا آنكه شخصيت او را در جمله «دين افيون توده ها است» مى بينند، بدون آنكه بدانند او به جز اين دو مورد اثرات بى شمارى را تاليف كرده است كه در پروسه تاريخى اش از او «ماركسى» جز «ماركس» مانيفست ساخته است. اين درحالى است كه برخى ديگر «ماركس» را در قالب يك چهره سياسى مى ريزند و از او به عنوان كسى كه به دنبال انقلاب كردن و يا تحريك به قيام هاى كارگرى است نام مى برند، بدون آنكه بدانند نظر او نسبت به «انقلاب» فراتر از نظر و ديدگاه هايى است كه بعدها به او منتسب كرده اند. بنيانگذار ايدئولوژى «ماركسيسم» مانند هر انديشمند ديگر يك تطور تاريخى را پيموده مسيرى كه از يك «هگلى» جوان آغاز و به يك كمونيست دو آتشه تبديل شد و پس از آن يك ايدئولوگ علم گرا شد كه سعى مى كند همه قضايا را از زاويه «علمى» ببيند پيوستگى آخر عملاً مسيرى است كه چهره ماركس را از اكثر افراد پنهان كرده است. بسيارى گمان مى برند كه «ماركس» از مبارزات كارگرى همه كشورها بدون در نظر گرفتن چارچوب و مقررات آن كشور حمايت مى كرده است. درحالى كه برخلاف اين امر ماركس سعى مى كرد كه بدون در نظر گرفتن «ديترمينيسم تاريخى» - كه اين هم يك مقوله علمى است- وارد بحث هاى مبارزات كارگرى نشود، ماركس حتى برخلاف ديگران كه او و «انترناسيونال» اش را به دخالت در قيام پاريس، كه به كمون پاريس معروف شد متهم مى كردند خود را مبرا از اين امر مى دانست و رسماً اعلام كرد كه در اين قيام نقشى نداشته است. او در همين ارتباط در گفت وگويى كه با روزنامه «نيويورك ورلد» كه در ۱۸ جولاى ۱۸۷۱ چاپ شد چنين گفته بود: «رهايى اقتصادى طبقه كارگر با فتح قدرت سياسى، استفاده از آن قدرت سياسى براى تحقق اهداف اجتماعى. بنابراين لازم است كه اهداف ما آنقدر جامع باشد كه هر شكل از فعاليت طبقه كارگر را در بر نگيرد براى اينكه آنها را مطابق يك مشخصه ويژه بسازيد لازم است كه آنها را با نيازهاى يك بخش تطبيق دهيد. يك ملت از كارگران، آن هم به تنهايى اما چگونه از تمامى انسان ها مى توان پرسيد تا خود را با اهداف تعداد اندكى يكسان كنند؟» او در اينجا به انترناسيونال اول اشاره مى كند و مى گويد: «براى انجام چنين كارى «جامعه» بايد تاوان عنوانش را به «بين الملل» بدهد. «جامعه» شكل جنبش هاى سياسى را ديكته نمى كند بلكه فقط پايان جنبش ها را مشخص مى كند. «جامعه بين الملل» شبكه اى از جوامع به هم پيوسته است كه در سراسر دنياى كارگرى گسترده است.» ماركس آنقدر واقع گرا بود كه بداند دو كشور و دولت ويژگى ها و خطرات خاص خودشان را دارند و يك سياست تعريف شده براى همه جا جواب نمى دهد. او چنين مى گويد: « در هر بخش از دنيا، برخى از جنبه هاى ويژه مشكل خودش را نشان مى دهد و كارگران آنجا آن مشكل را به شيوه خودشان بررسى مى كنند. تركيب كارگران نيوكاسل در بارسلونا با هم فرق مى كند. همچنان كه اين تركيب كارگران در لندن و در برلين يكسان نيست. براى مثال در انگلستان راه نشان دادن قدرت سياسى براى طبقه كارگر باز است. در فرانسه، صدها قوانين سركوب و يك تضاد مرگبار بين طبقات وجود دارد كه به نظر مى آيد راه حل قهر آميز، جنگ اجتماعى را لازم مى سازد. انتخاب هاى آن راه حل، وظيفه طبقات كارگرى آن كشور است. «بين الملل» در اين موضوعات «انتخاب راه حل» دخالت نمى كند و شديداً هم بر آن توصيه شده است. اما از هر جنبش هوادارى مى كند و در محدوده قوانين خودش به آن كمك مى كند.» در اينجا به وضوح مى توان «ماركس» علم گرا را از «ماركس» سياست گرا كاملاً منفك ديد، او حتى مبارزات قهر آميز براى فتح قله هاى سياسى را رد مى كند و معتقد است «در جايى كه اعتراض مسالمت آميز مطمئن تر و سريع تر جواب مى دهد، قيام و شورش ديوانگى است.» اما آنچه كه در طول تاريخ رخ داد، پنهان ماندن چهره علمى ماركس بود. چهره اى كه معتقد بود بدون گذر از ديترمينيسم و سنت هاى تاريخى، نمى توان تاريخ را دگرگون كرد و در اين زمينه فقط بايد «آگاهى داد و بس» بقيه مسير را خود نقش آفرينان پيدا خواهند كرد.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:23  توسط منصور بیطرف
|
ایا تا به حال اسم
روزنامه نگاران اسكيزوفرن به گوش اتان خورده است؟ بد نيست اين مطلب را بخوانيد.
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:10  توسط منصور بیطرف
|
افزايش قيمت نفت در يكسال گذشته آنقدر حاد و شديد بوده است كه نگرانى كشورهاى مصرف كننده و نهادهاى بين المللى از جمله صندوق بين المللى پول را به دنبال داشته است.
در باره علت اين افزايش قيمت كه معادل ۲۵ دلار در هر بشكه است گمانه زنيهاى مختلف و متفاوتى در داخل و خارج به ويژه در اروپا و آمريكا زده شده است. گمانه زنى هايى كه هدف آن عمدتاً به سمت «پرونده هسته اى ايران» نشانه رفته و هر سطح از اين افزايش قيمت را به آن نسبت مى دهند.
نگاهى به رسانه ها و شبكه هاى خبرى جهان در طول سه سال گذشته نشان مى دهد كه تحولات قيمتى بازار نفت برخلاف آنچه اكنون مطرح شده، دلايل ديگرى جز «پرونده هسته اى ايران»دارد.رشد قيمت نفت در بازارهاى جهانى عملاً از زمانى آغاز شد كه خاورميانه ـ كه حدود ۶۰ درصد ذخاير نفتى جهان و در درون آن خليج فارس كه ترانزيت بيش از ۲۰ درصد نفت دنيا را در اختيار دارد ـ وارد مرحله اى شدند كه مى توان آن را «مرحله ناامنى»ناميد.
«نا امن»كردن اين منطقه كه كليد آن از زمان شروع جنگ عراق زده شد باعث شده است كه قيمت نفت طى سه سال گذشته بيش از سه برابر افزايش يابد و قيمت آن از ۲۵ دلار به ۷۵ دلار در هر بشكه برسد. اما به نظر مى آيد كه سياستگذاران جهانى براى گمراه كردن «دلايل افزايش قيمت نفت» و مخفى كردن «عوامل آن»، نعل وارونه مى زنند تا كسى نتواند علت رشد واقعى قيمت نفت را بيابد. از اين رو مدام بر طبل «پرونده هسته اى ايران» مى كوبند كه توجه همه به آن جلب شود تا «مسبب اصلى» يافت نشود.
اما برخلاف آنچه كه مطرح است نگاهى به تحولات بازار نفت نشان مى دهد كه تأثير پرونده هسته اى ايران بر رشد قيمت نفت خيلى كمتر از آن است كه در رسانه هاى خارجى طرح مى شود. زيرا شيب سير پرونده هسته اى ايران كه از اواسط سال ۱۳۸۲ آغاز شده بر خلاف شيب قيمت نفت، كند و در برخى مواقع هم صفر بوده است، مضافاً آنكه نوع نفت صادراتى ايران كه اكثراً نفت خام سنگين است به گونه اى است كه نمى تواند رشد قيمتى آن تأثير بسزايى بر بازار جهانى نفت كه عمدتاً به دنبال نفت سبك و شيرين است داشته باشد، زيرا اگر داشت فاصله قيمتى آن با رشد قيمت جهانى مدام گسترش نمى يافت و به بيش از ۱۰ دلار در هر بشكه نمى رسيد. در حاليكه در همين مدت قيمت جهانى نفت به دلايل ديگرى از جمله كاهش ذخاير نفتى آمريكا به تدريج رو به افزايش بوده است.
از اين رو تحليلگران و كارشناسانى كه به دنبال واقعيتهاى بازار نفت هستند بهتر است براى پيدا كردن مسبب اصلى افزايش قيمت نفت به قبل از حمله آمريكا به عراق و روى كار آمدن كابينه نفتى در ايالات متحده برگردند. زمانى كه قيمت نفت زير ۲۵ دلار در هر بشكه بود و رئيس جمهورى آمريكا با وعده نگهدارى قيمت نفت به عراق حمله برد.
اما به قول استيگليتز «آنچه رخ داد تماماً به نفع دوستان بوش»بود. زيرا كسى كه به دنبال كاهش قيمت نفت است بر طبل جنگ آن هم در منطقه خاورميانه و خليج فارس نمى كوبد.
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 18:51  توسط منصور بیطرف
|
بررسي سير تاريخي انقلاب ايران و پستي و بلنديهايي كه در اين سير بوده است مي تواند در تبيين چشم انداز آينده موثر و راهگشا باشد . در اين خصوص
سخنراني حسن روحاني براي كساني كه به دنبال اين سير هستند جالب خواهد بود .
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:11  توسط منصور بیطرف
|